تبلیغات
روانپزشکی روانشناسی - بیماری بوردرلاین
 

بیماری بوردرلاین

نوشته شده توسط :نیلوفر باوفا
چهارشنبه 16 اسفند 1391-10:56 ب.ظ

خصوصیات و ویژگی های بیماری بوردرلاین
BPS (Borderliner Personality Syndrom) (Borderline)
که در لیست بیماری های DSM قرار دارد.

۱- دوست داشتن بدون ابراز آن.

۲- تمام روز خنده ولی در ته قلب غم و غصه.

۳- نیاز به هم آغوشی و محبت اما انکار آن...!

۴- کتک کاری و ضرب و شتم ناگهانی دیگران و مخصوصا افراد خانواده.

۵- لحظه ای نیاز به زندگی و لحظه ای دیگر نیاز به مرگ.

۶- و بار دیگر در آغوش قرار گرفتن از درد و رنج و نیاز.

۷- ترس بسیار شدید و گوشه گیری و انزوا و یا بر خلاف آن شرکت در جمع های خودمانی از ترس حادثه و عمل های غیر مترقبه.

۸- کسانی که به این بیماری و اختلال دچار هستند- احساس تنهایی و بیگانگی پیوسته دارند.

۹- افرادی که دچار این بیماری خطرناک هستند- پیوسته احساس عدم درک از دیگران و بیرون خود می کنند.

۱۰- دنبال بحران و دعوا و ستیز و جنگ هستند.

۱۱- از همه انتظار احترام دارند- اما خودشان کوچکترین احترامی به دیگران نمی گذارند.

۱۲- یکی از مهمترین شاخصه این بیماری- در گمان زنی ها و مقایسه خود و غیر خود در ذهن و تصورشان است. یعنی همیشه در تصورات و تصویرها سیر می کنند.

۱۳- ترسی که با خشم آن را مخفی می کنند.

۱۴- احساس پوچی( نمی دانند که چه می خواهند و چه احساس می کنند).

۱۵- یک فاصله بسیار عمیق و ژرف بین عقل و احساسات دارند.

۱۶- لبریز از احساساتی که هیچ کاری از دستشان بر نمی آید.

۱۷- دوره ای با افسردگی همراه با هیجانات شدید و احساس خودکم بینی.

۱۸- اعتماد و عدم اعتماد ناگهانی به اطرافیان. تا دیروز دوستی همه چیز برایت بود ولی امروز هیچ معنی برایت نمی دهد.

۱۹- حال و احوال بیماران بوردرلاینی به طور مرتب تغییر می یابد. در عرض چند ساعت اینان خود را خوشبخت و ساعتی بعد- بدبخت و احساس عدم امنیت و خشم و ساعتی بعد مهربان و ساعتی دیگر شکاک و دیگر بار- احساس تهدید شدن می کنند.

۲۰- بیماران مورد مذکور اصولا مشکل هویت و کیستی دارند و به همین جهت امنیت را در دیگران جستجو می کنند و چیزی را که خودشان ندارند, را دیگران باید برای اینان مهیا بکنند.

۲۱- یکی از ویژگی های خاص بیماران بوردرلاین, شیدایی و نفرت هست. یعنی چیزی و یا کسی یا بد است و یا خوب. میانه ای برای اینان وجود ندارد. رنگ ها برای اینان سیاه و یا سفید است.

۲۲- ارتباطات زناشویی بیماران مذکور, به واسطه ایده آل و غیر ایده آل سازی, زیر فشار بسیار زیادی قرار می گیرد.

۲۳- این بیماران نمی توانند خودشان را با واقعیات و روتین تطبیق بدهند. یعنی اگر دزدی به شهر آمده باشد, حتما به سراغ اینان آمده است! و اگر یک بار همسرشان به هردلیلی جارو نکشیده و یک تابستانی را به مسافرت نرفته اند, یعنی این که همسرشان اینان را هیچ وقت به مسافرت نمی برد و هیچ وقت جارو هم نمی کشد. از طریق قانون شکنی انتقام می گیرند. 

۲۴- همسران بیماران بوردرلاین هیچ کاری نمی توانند برای جلب اعتماد اینان انجام بدهند. هرکاری توسط همسران, منفی تعبیر و تلقی می شود.

۲۵- و خصوصیت بارزی که در اینان هست, احساس مالکیت و نیازمندی اینان به همسرشان است و به همین خاطر توجه کامل و صد در صد همسرانشان را به خود می خواهند.

۲۶- و اما نمونه خطرناک و جالب توجه این بیماری, مسری بودن آن است. یعنی این که افرادی که به این بیماری دچار هستند, تا اطرافیان و مخصوصا خانواده درجه یک خود را همانند خود نکنند, دست بردار نیستند و موفق هم به این کار می شوند!! یعنی چنان می کنند, که شما هم مثل و همانند آنان باشید, تا اینان احساس تنهایی نکنند! در این مورد بسیار قوی و کارکشته و ماهر هستند. زیرا تنها مکانیزم دفاعی و توجیه رفتارهای آلوده خود می بینند که بگویند: ببینید ما تنها نیستیم!!

۲۷- احساس تنهایی و بیگانگی کردن هر انسانی را از پای در می آورد. احساس تنهایی و بیگانگی کردن, در ما ترس و احساس غریبگی تولید می کند و یک غریبه خود را پیوسته در حال تهدید و شکننده تجربه می کند و به حق. کسی که تنهاست و یک تصویر ذهنی از خود و دیگران دارد. خود را پوچ و به دردنخور تجربه می کند و چه دردی بالاتر از این می تواند باشد!؟ درد و غم و بی قراری های مزمنی و دیرینه از این بیماری گسست ناپذیر هستند. این بیماری بسیار کهنه است!!

۲۸- تمام خاطره ها و کردارهای نیک و خوب دیگران را فراموش می کنند. 

۲۹- بوردلاینی ها یک تیپ مشخص نیستند. بوردرلاینی های منزوی و افرادی که به هیچ قیمتی آماده شنیدن و پذیرش و بیماری خود نمی باشند. و دسته دیگری که که فعال هستند و زمین و زمان را دوست دارند از بیماری خود مطلع سازند و این مطلع سازی را تنها در بروز خشم و آزار و جستجو در ستیز و دعوا برای جایگزینی احساس پوچی و بیگانگی خود تجربه و توجیه می کنند. شکایت درونی اینان از یک سوراخ درونی می باشد. از یک پوچی درونی می باشد. اینان گمان می کنند که رها شده اند و طبیعت و همه کس و همه چیز- اینان را به تنهایی به بخت و اقبال خود رها کرده است. اینان خود را تنها و به جا مانده تجربه می کنند. اینان افرادی خشمگین و عصبانی که دنبال دعوا و بحران و ستیزه هستند. برای این که جاهای خالی پوچی خودشان را پر بکنند.

۳۰- احساس پوچی و بیگانگی ریشه و علت اصلی این بیماری خطرناک می باشد.

دسته افسرده ی بوردرلاین ها از ارتباطات سرخورده هستند و نه می توانند کسی را دوست داشته باشند و نه دوست دارند که کسی اینان را دوست داشته باشد. این دسته از جامعه و انسان ها تا اندازه ممکن اجتناب می کنند. این دسته خود را بسیار پوچ و بی فایده می دانند و در این باور خود سماجت می کنند. اما در ته قلب و ناخودآگاهشان خود را مقصر و لایق دریافت محبت کردن نمی دانند.

نوع دیگر- بوردرلاین نارسیستی(خودشیفتگی) بیمارگونه اینان می باشد. اینان به هیچ قیمتی و هیچ ارزشی به دیگران قایل نیستند. و بی قراری مزمنی و بی حوصله گی, مشخصه این دسته از قربانیان این بیماری می باشد. اینان قادر به درک و فهم هیچ کس و چیزی نیستند. و به همین خاطر خشم ناگهانی و اغلب وقت ها پیش بینی نشده شامل این بیماری می شود. خشم در کوتاه مدت برای اینان ارضا کننده هست. زیرا که با ابتکار خود توانسته اند, توجه دیگران را جلب و شوکه بکنند. اطرافیان برای پیش گیری از خشم اینان حتی اگر پاورچین پاورچین راه بروند, باز هم کمکی نخواهد کرد. اینان هر کاری را که اطرافیان و نزدیکان انجام می دهند, منفی تلقی می کنند و چرخه زدن خشم- پایان ناپذیر است.

نقاط ضعف این نوع بیماران:.. ۱- ترس سعی و تلاش خود و دیگران برای رفع احساس پوچی اینان...۲- دیگر نمی خواهم قربانی باشم, به همین دلیل با خشمم دیگران را شوکه می کنم تا از تکرار قربانی شدن پیش گیری کنم...۳- ترس از تنها ماندن و تنها رها شدن...

تا زمانی که خود این بیماران حاضر به تشریح احوال و تجارب خود نباشند, زندگی را برای خانواده و اطرافیان و هرکسی که چشمشان به آنان می افتد, شوکه و ترسناک خواهند کرد. درمان این بیماری در کوتاه مدت امکان پذیر نیست و این بیماران هیچ علاقه ای به دیوارها و زمان بلند مدت ندارند. اینان عاشق نتایج آنی هستند و حوصله شان از دراز مدت سر می رود و هر چیزی که مربوط به داراز مدت باشد را انکار می کنند.

اغلب این بیماران خودزنی می کنند,( مثلا قمه زنی)و ... تا با احساس درد فیزیکی, به دردهای درونی غلبه کنند و آن را فراموش کنند. و یا این که خود را مجازات کرده باشند. برای کنترل احساسات هم دست به خودزنی می کنند. که تمرین کنترل کرده باشند. و یا این که خشم را فروکش کنند. و یا این که تمام بدن خود را تاتو می کنند.

توضیحی کوتاه برای اطرافیان:

سعی کنید, قرارهای شفاف با بیمار بگذارید.

برای بیمار شفاف سازی باید کرد که چه مواقعی در خدمت او هستید و در چه مواقعی نمی توانید در خدمت او باشید.

صبور و شکیبا باشید.

اغلب مواقع فقط یک گوش شنوا بیشتر لازم ندارید.

بیماری را به رسمیت بشناسید.

سعی کنید با بیماران مذکور فاصله ای میان گونه را حفظ بکنید.



نظرات() 


BHW
جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:15 ق.ظ
This post is genuinely a nice one it helps new internet users,
who are wishing for blogging.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 11:45 ق.ظ
I do not know whether it's just me or if perhaps everyone else encountering issues with your site.
It looks like some of the text within your posts are running off the screen. Can somebody else please provide feedback and
let me know if this is happening to them too? This might be a problem with my browser because I've had this happen previously.

Cheers
پناه
یکشنبه 10 خرداد 1394 03:25 ب.ظ
بخاطرتوضیح و اگاهی شما نسبت به این بیماری متشکرم.
باران
شنبه 9 خرداد 1394 04:32 ق.ظ
كلا كمى از هر كدوم از این موارد در تمام انسانها هست، مثلا عصبانیت، غم، نا امیدى، تنهایى ووو اینا بخشى از وجود انسان هستن. دلیل نمیشه كه ما همه دچار این بیمارى باشیم. مواردى كه این چیزها خیلى حاد باشن، شامل این بیمارى میشه.
مریم
دوشنبه 8 دی 1393 05:29 ب.ظ
سلام در گذسته همه منو دوست داشتن منم به همه اهمیت میدادم خیلی احساساتی بودم چون همیشه احساس غم میکردم دلم میخواست به همه محبت کنم برای همین همیشه لبخند میزدم اما واقعا خوشحال می شدم وقتی دیگران شاد میکردم یک روز وقتی پیش دانشگاهی بودم متوجه شدم بیماری روده تحریک پذیر گرفتم بعد هز اینکه فهمیدم بیمارم همه تلاشم کردم خوب یشم اما بی فایده بود به جز دوست صمیمیم وخانواده ام دیگه هیچکس منو دوست نداشت همه دائم تحفیرم می کردن هدفم که رفتن به دانشگاه بود از دست دادم تنها به عشقم به درس از دست دادم فقط به خاطر مادرم به مدرسه میرفتم بعداز اینکه مدرسم تموم شد از قصد دانشگاه نرفتم تا دیگرون ناراحت نکنم یک سال خودم در خونه حبس کردم حالا یک سال گذشته من با خوشحالی به دانشگاه رفتم اما باز همون مشکل دارم فکر کنم به خاطر اون بیماری این بیماری هم گرفتم چون با اینکه میخوام مثل قدیم باشم هر کاری میکنم نمیتونم چون تا میام گذشته رو از یاد ببرم یه اتفاقی میوفته که همش عین فیلم میاد جلو چشمم نمیدونم چیکار کنم که مثل وقتی بشم که شاد و خندون بودم
داریوش
پنجشنبه 4 دی 1393 12:37 ب.ظ
درمان به چه شکل صورت می پذیرد اگر اطلاعاتی دارید ممنون میشم ارائه بدید.
حصین خسروی
چهارشنبه 1 مرداد 1393 06:15 ب.ظ
اقایون و خانوما هرکسی که مطالب روانپزشکی میخونه اول خودش را در راس قضیه قرار میدهد و برای هر مطلب یک خاطره ازخود را مد نظر قرار می دهد و خود را یک بیمار تصور میکند
نظر من اینه که کسی را که دوستش دارید را در قالب این قضیه قرار دهید
همسر
سه شنبه 31 تیر 1393 01:12 ب.ظ
شوهر من این مشکل رو داره و من بعد از 1/5 تازه متوجه شدم.داره دارو مصرف میکنه.وخودش از این حالتا خیلی رنج میبره.دوسش دارم و براش نگرانم.ولی همش ترس از این دارم که منم دارم مث اون میشم. این بیماری قابل درمانه؟ خوب میشه؟؟؟ درسته که افرادی که این بیماری رو دارن از گذشته تلخ و سختی رنج کشیدن ولی همسر من الان یه زندگی تشکیل داده و کسی رو داره که همه جوره حمایتش میکنه بهش محبت میکنه و عشق می ورزه بهش امید میده و حتی با من احساس امنیت میکنه.چرا بهتر نمیشه؟ چرا این بیماری تازه داره خودش رو بیشتر از قبل نشون میده و اینقدر افسردگیش شدید شده؟!!!
همسر
سه شنبه 31 تیر 1393 01:12 ب.ظ
شوهر من این مشکل رو داره و من بعد از 1/5 تازه متوجه شدم.داره دارو مصرف میکنه.وخودش از این حالتا خیلی رنج میبره.دوسش دارم و براش نگرانم.ولی همش ترس از این دارم که منم دارم مث اون میشم. این بیماری قابل درمانه؟ خوب میشه؟؟؟ درسته که افرادی که این بیماری رو دارن از گذشته تلخ و سختی رنج کشیدن ولی همسر من الان یه زندگی تشکیل داده و کسی رو داره که همه جوره حمایتش میکنه بهش محبت میکنه و عشق می ورزه بهش امید میده و حتی با من احساس امنیت میکنه.چرا بهتر نمیشه؟ چرا این بیماری تازه داره خودش رو بیشتر از قبل نشون میده و اینقدر افسردگیش شدید شده؟!!!
ستاره متولد مرداد
چهارشنبه 11 تیر 1393 11:02 ق.ظ
انشالله خدا خودش کمکتون میکنه..
غمی نداشته باشین.اخه چرا تنهایی ؟بابا خدا خودش اینقدر حواسش به بنده هاش هست که نگوو.
خودش گفته از رگ گردن بهتون نزدیک ترم..این خودتی که باید خدا رو باور کنی..حرفام شعار نیست ..حقیقته.. فراز جان..نیکی جان..خیلی دوستون دارم.. امیدوارم به هرچی میخواین برسین...نیلوفرجون مرسی گلم.
پاسخ نیلوفر باوفا : ممنونم
ناصر
پنجشنبه 15 خرداد 1393 05:02 ب.ظ
من مبتلا به عده تطبق خلقم ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
زهرا
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 09:13 ب.ظ
نوجونا توجه كنن كه ترشح نامتوازن هورمون ها خیلی رو رفتاراشون تاثیرگزاره
ناراحت نباشن
دخترک مهربون
شنبه 30 فروردین 1393 08:13 ب.ظ
گلم وب عالی داری ولی قابشو عوض کن مرسی دمت گرم
شنبه 30 فروردین 1393 08:11 ب.ظ
سلام نیلوفر جون میخواستم بگم منم با نظر دوستمون آقا حمید موافقم به نظرم اگه قاب زیبایی تری داری بذار (جذاب تر میشه)
نیکی
جمعه 29 آذر 1392 10:18 ق.ظ
منم این مشخصات رو دارم. اما تشخیص روانپزشکم بیماری دوقطبی بود.
همیشه با خودم فکر میکردم من شباهت چندانی به دوقطبی ها ندارم.
من خیلی عصبانیم و خیلی تنها....
برام قرص ضدجنون نوشتن. رسپریدون.
بهترم کرده. خیلی بهترم کرده.
ولی تا آخر عمرم باید بخورمش؟؟؟
آخه اگه یه روز نخورمش از یه دیوونه که از تیمارستان فرار کرده هم بدترم.
دلم میخواد داااااااد بزنم.
به نظر من تنها دلیل این بیماری تنهاییه.
من کودکی سختی داشتم. همش تنها بودم. هیچ وقت هیچ کس با من همدردی نکرد. هیچ وقت هیچ کس نیومد بهم بگه تو چی میخوای یا تو چی میگی
هیچ وقت. همه شون مشغول کارهای خودشون بودن. هیچکس منو تحویل نمیگرفت.
این باعث شد احساس کنم نالایق ترین موجود جهان منم. اما چون هیچکس تحویلم نمیگرفت این حسو هم نمیتونستم ابراز کنم.
تک تک جملاتی که نوشتین تو من صدق میکنه.
هرروز دارم با یه مشکل جدید مواجه میشم. چون کودکی و نوجوانی سختی داشتم. خیییییلی سخت. هرچی بگم کم گفتم
یه دختر نوجوان
چهارشنبه 15 آبان 1392 03:46 ب.ظ
من همه این مطلب روخوندم...احساس وفکرم داره بهم میگه منم این مشکل روانی رودارم.تنهام!یه موقع یه جورم،یه موقع مرگ رومیخوام،یه موقع توجمعم وعاشق زندگی،احساس سرگردونی ودرک نشدن،اینکه دوستم ندارن،جای دیگران برای خودم نظرمنفی میدم...تنهام...دلم میخوادگاهی دل دیگرون بسوزه،اونابهم نزدیک شن وبهابدن...اره....دلم بحال خودم میسوزه ...گاهی بحال خودم خیلی گریه میکنم.بایک فکر سوزناک سریع چشام سرخ واشکی میشه...نمیدونم چیکارکنم...
فراز
چهارشنبه 20 شهریور 1392 11:46 ب.ظ
خوب بود و کامل ولی همه چیز هایی که نوشتین حقیقت نداره.

من فراز و یک بوردرلاین هستم.
saa
جمعه 9 فروردین 1392 01:31 ق.ظ
... كوچك بودم كه پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد...
تبادل لینک با توپ کلیپ
جمعه 18 اسفند 1391 01:14 ق.ظ
سلام دوست عزیر
وب خیلی خوبی داری
اگه دوست داشتی با بنده تبادل لینک کنی منا با نام
"توپ کلیپ "
به آدرس http://www.toopclip.com
لینک کن و اطلاع بده تا شما را لینک کنم.
خیلی ممنون
حمید
چهارشنبه 16 اسفند 1391 11:06 ب.ظ
سلام،وبلاگ زیبایی دارید اما به نظر من اگر یك قالب دیگه داشته باشید زیبا تر میشه.خواستید میتونم براتون یك قالب با قیمت مناسب طراحی كنم. info@artemisweb.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox